خرید بک لینک

نزدیک دور من!



این روزا که اینقدر نزدیک من هستی بیشتر از هر وقت دیگه ای دلتنگتم.... کاش میتونستم بغلت کنم.... می دونی خیلی وقته دیگه باهم حرف نزدیم یعنی من باهات حرف نزدم... از بالا و پایین هایی ک شدم.... از تیک هایی ک بالاخره زدم.... از قدم های تازه ای که دارم بر میدارم.... اما مهم تر از همه اینه که به رفتن نزدیک تر شدم، اعتماد بنفسم بیشتر شده فهمیدم منم میتونم از پسش بر بیام... کاش باهام مهربون تر بودی؛ دنیا خیلی قشنگ تر می شد برام....

برچسب: نویسنده: پرنیا خوشنام تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 9:40

سلامی چو بوی خوش آشنایی!



چقد خوشحالم که هنوز اینجا هست :) ذوق زده شدم راستشو بخواین ازینکه هنوزم میشه اینجا نوشت برای آینده و گذشته رو مرور کرد.... سال 1403 هست و 33 سالگی رو دارم زندگی شاید روزمرگی میکنم.... زندگی که شاید اصلا فکرشو نمیکردم.... حس گمگشتگی دارم توی یه بیایون بی سر و ته.... شبها میخوابم و صبح ها بیدار میشم مثل یه روبات یه زندگی تکراری چاشنی این روزمرگی دعوا و چالش هاست با ادمای مختلف زندگیم.... نمیدونم دوسش دارم یا نه؟ ولی میدونم راضی نیستممم اصلا راضی نیستم یه

برچسب: نویسنده: پرنیا خوشنام تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 9:40

حدودا از سال 88 شایدم 87 من این وبلاگ رو داشتم و مینوشتم ولی الان که بعد سالها اومدم میبینم مطالبش نیست....بگذریم انی وی....

شروع دوباره !

اومدم قوی تر و خوشحال تر از قبل.....

توی این 10 سال گذشته اتفاقات زیادی افتاد و چه ها که ندیدیم... کرونا و حبس شدن توی خونه، جنگ، سیل، گرما و....
به امید روزای فوق العاده پیش رو

برچسب: نویسنده: پرنیا خوشنام تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 9:40

صفحه بندی